العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

187

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

دارى كن ! فقد احرقت كبدى ، و قطعت نياط قلبى . هذا قميص ابيك الحسين معى ، لا يفارقنى حتى القى اللَّه به . يعنى جگرم را آتش زدى ، رگ قلب مرا قطع كردى اين پيراهن پدرت حسين است كه با من مىباشد ، از من مفارقت نميكند تا خدا را با آن ملاقات نمايم . سپس بيدار شدم و تصميم گرفتم اين خواب را پنهان كنم . اما وقتى آن را براى قوم و خويشاوندان خود نقل كردم در بين مردم شيوع پيدا نمود و . . . سيد بن طاوس و ابن نما مينويسند : محمّد بن عبد الرحمن گفت : به خدا قسم بين من و حضرت داود هفتاد پشت است . هر گاه قوم يهود مرا ملاقات ميكنند مرا بزرگ مىشمارند . ولى بين شما و پسر پيغمبرتان يعنى امام حسين بيشتر از يك پشت ( يعنى حضرت زهراء ) نيست و مع ذلك او را كشتيد ! ! از حضرت امام زين العابدين روايت شده كه فرمود : وقتى سر مقدس امام نزد يزيد آورده شد يزيد مجلس شراب ترتيب ميداد و سر مبارك حسين عليه السلام را مياورد و در مقابل خويشتن مينهاد و شروع بشرب خمر ميكرد ! در يكى از روزها سفير پادشاه روم در مجلس يزيد حضور داشت . او كه از اشراف و بزرگان روم بشمار ميرفت به يزيد گفت : اى پادشاه عرب ! اين سر كيست يزيد گفت : تو را با اين سر چه كار ؟ گفت : چون هنگامى كه من بسوى پادشاه خود باز گردم وى از آنچه كه من ديده‌ام جويا خواهد شد لذا دوست دارم او را از جريان اين سر و صاحب وى آگاه نمايم تا او نيز با فرح و سرور تو شركت كند . يزيد گفت : اين سر حسين بن على بن ابى طالب است . نصرانى گفت : مادر او كيست ؟ يزيد گفت : فاطمه دختر پيامبر خدا است . نصرانى گفت : اف بر تو و دين تو ؟ من دينى دارم كه از دين تو نيكوتر است . پدر من از نسل حضرت داود است . بين من و حضرت داود چند پشت فاصله مىباشد . مع ذلك ملت نصارا مرا بزرگ